تبلیغات
وارث - حاج احمد آقا ؛گنجینه اسرار
حجت‌الاسلام و المسلمین محتشمی‌پور

• حضرت امام در هر موردی حتی درس، تعاملش با شاگردانشان اینگونه نبود که یک مبحثی را شروع کند و از ب بسم‌الله تا آخر برود و شاگرد هم مجبور باشد که آن را گوش کند و بعد هم حق این را نداشته باشد که اشکال کند مثل همین درس‌های کلاسیکی که در نجف خیلی شایع بود. اگر تا آخر اشکال می‌کرد به او جواب نمی‌دادند. استاد ممکن بود یک جواب کوتاهی به او بدهد و شاگرد برجسته را مقرر می‌کرد تا درس را تقریر کند و حالا اگر یک شاگرد ایراد می‌کرد امام جواب او را می‌دادند سبکشان این بود و به اصطلاح امام مجتهدپرور بودند. امام اگر کسی سر درسش جدل نمی‌کرد، بحث نمی‌کرد، ناراحت می‌شدند و می‌گفتند این درس، درس پویایی نیست، درس مرده است که من بنشینم، باید طلبه آنقدر مطالعه کند که با استادش وارد بحث شود و اشکال کند. لذا اگر کسی از خیابان و کوچه محل درس امام عبور می‌کرد و صدای بحث و جدل درس را می‌شنید می‌آمد در مسجد شیخ انصاری و تماشا می‌کرد. یعنی درس امام عده‌ای تماشاگر داشت اما درس‌های دیگر را کسی متوجه نمی‌شد. در قم طلبه‌هایی که سطح می‌خواندند و جوان بودند و به درس خارج نرسیده بودند و یا کسانی که در سلک طلبگی نبودند و یا زائر بودند زمانی که امام در مسجد اعظم درس می‌دادند، برای دیدن مناظره و مجادله می‌آمدند و این جذابیت برای شاگردان حضرت امام بود به همین خاطر مرحوم حاج آقا مصطفی در رابطه با درس حضرت امام می‌گفتند در قم فقط 400 مجتهد پای درس امام بودند و امام شاگرد مجتهد داشت و از آن هزار و خورده‎‌‌ای شاگردی که امام داشتند 400 نفرشان مجتهد مسلم بودند و پای درس امام می‌آمدند و امام اینها را تربیت کرده بودند، امام مجتهدپرور بودند. یک طلبه عادی که تازه وارد درس امام شده بود و برای اولین بار پای درس امام می‌نشست، به گونه‌ای با آن برخورد می‌کردند که تشویق می‌شد که برود و تحقیق کند تا یک اشکال جدید را وارد نماید و به امام بگویند. همین سبک امام در تدوین و تعلیم در امور دیگر هم همینطور بود. آنهایی که در امور سیاسی با امام ارتباط داشتند، نیز امام همینطور با آنها رفتار می‌کرد و می‌خواست که یک استدلال و برهان قوی پشتش باشد و با دشمن هم همینطور بود مثلاً با رژیم شاه مبارزه می‌کرد، سخنرانی‌های امام را گوش کنید و ببینید دائماً استدلال می‌کند، به آمریکا حمله می‌کند، در خصوص حقوق بشر استدلالی بود و فقط شعاری باشد و بگوید آقا مخالف هستیم، می‌گوییم نه، این حقوق بشری را که شما می‌گویید؛ اینجا اشکال دارد اینجا دوگانه عمل کردید. این روش در عرصه خانوادگی نیز وجود داشت. مثلاً یکی از دوستان من از فرزندان سید محمد صادق لواسانی که وکیل مطلق امام در تهران بود سید محمد صادق از جوانی و نوجوانی با امام دوست بودند از قبل از اینکه ازدواج کنند با هم دوست بودند و تا آخر هم با هم دوست بودند. امام به ایشان خیلی علاقه داشت و ایشان هم خیلی به امام علاقه داشت. علی‌رغم اینکه آقا سید محمد صادق اصلاً سیاسی نبود و چگونه می‌شد که اینها اینقدر به هم علاقه داشتند. در اوج برنامه‌های سیاسی و اجتماعی رفاقت‌های اینچنینی یک کسی هم مانند آیت‌الله لواسانی که در مسجد نمازی بخوانند و موعظه‌ای بکنند و همین- یکی از فرزندان ایشان که ما در مدرسه آقای مجتهدی تهرانی در تهران طلبگی می‌کردیم، تحصیل می‌کرد و ما با ایشان حشر و نشر داشتیم و وقتی ما در سنین جوانی و نوجوانی طلبه شدیم ایشان هم آنجا بود. ایشان می‌گفتند امام هنوز مرجع نشده بودند و اینها داستان‌های خودشان را با امام تعریف می‌کردند و می‌گفتند که من با پدرم هر وقت می‌رویم قم، به منزل حاج آقا روح‌الله می‌رویم و مهمان ایشان هستیم. چنان ازمنزل حاج آقا روح‌الله تعریف می‌کرد که آدم را در فضای عجیب و غریبی می‌برد و اینجا بنده خدا تعریف کرد که گفت می‌رویم منزل حاج آقا روح‌الله توی زیر زمین در تابستان و زمستان و حاج آقا روح‌الله خوش اخلاق است و با ما بازی می‌کند و به من می‌گفت که آقا محمدرضا می‌آیی با هم بازی کنیم. بعد امام در آن سن با یک بچه شروع می‌کرد به بازی کردن. آنقدر آن نوجوان عاشق اخلاق امام می‌شد و جذب می‌شد و بعد صحبت می‌کردند در خصوص مسائل مختلف. امام در خانه با همسرش و خانواده می‌نشستند و صحبت می‌کردند. یعنی این به زمانی که وارد مبارزه شده باشند مربوط نمی‌شد و از همان دوران کودکی حاج احمدآقا گنجینه اسرار انقلاب و امام بود از همان وقتی که خودش را شناخت و کودکی بود وارد مذاکره می‌شدند و امام در خانه کلاس تربیتی داشتند اما نه به صورت یک مربی رسمی بلکه به‌طور غیر محسوس و با اعمال و رفتارش تربیت می‌کرد و لذا فرزندان امام اگر مدرسه می‌رفتند یک سر و گردن از دیگران بلندتر بودند زیرا که دارای یک شخصیت ممتاز بودند و فرق می‌کردند. خیلی فرق می‌کند که پدر بچه را از کودکی سرکوفت بزند یا این عرصه را برایش باز بکند که استدلال داشته باشد که تو درست فکر کردی اما اگر اینجور بشود بهتر است، اصلاً بچه را رشد می‌دهد. آماده‌اش می‌کند و ذهنش را فعال می‌کند و لذا فرزندان امام در سطح دانشگاه تربیت شدند دانشگاهی که استادش امام است. ابتدا در سطح ابتدایی اینها را آموزش می‌دهد و این کلاس ادامه پیدا می‌کند و این به اصطلاح دانشگاه در خانه ادامه پیدا می‌کند تا آغاز مبارزات و جنبه‌های سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی اجرایی می‌شود. امام از سال 1321 که آن نامه وزیری را نوشتند مشخص است که مسیر فکریشان چگونه است و در چه مسیری حرکت می‌کنند و در سیره شخصی امام منعکس می‌شود. در صحبت‌هایی که در داخل خانه می‌گفتند و فرزندان هم با این استدلال و فرمایشات امام تربیت یافته‌اند. جائی که پدر گفته، راست گفته، الآن در خارج هم عمل می‌کند و آن ارتباطی که با خدای خودش داشته، با اسلام داشته، عملش دارد ظهور و بروز پیدا می‌کند و عملاً این شخصیت پخته‌ای می‌شود و اینگونه نیست که حاج احمدآقا در مسیر طلبگی به این نقطه رسیده باشند. در همان دوران دبستان و دبیرستان این شخصیت را داشته‌اند و همان موقع بعضی وقت‌ها که در دبیرستان بودند گنجینه اسرار امام بودند. یعنی تمام اسرار امام را می‌دانست و بروز نمی‌دادند و فقط می‌توانست نیروهای مستعد را شکار کند و برای مسیر مبارزه و انقلاب آماده کند. اضافه بر این زمانی که امام در نجف بودند و حاج احمدآقا در قم بودند ارتباط حاج احمدآقا با حاج‌آقا پسندیده وسیع بود و امام هم بسیار سفارش برادر بزرگشان را هم به اطرافیان و هم به خانواده و هم به حاج احمدآقا می‌کردند. ایشان یک شخصیتی بودند کاملاً سیاسی و تفاوت‌های ویژه‌ای با امام داشتند مثلاً امام اعتقادی به روش آقای کاشانی نداشتند و علت شکست آقای کاشانی را سیاسی شدن ایشان می‌دانستند یعنی یک عالم و مجتهد با حفظ هویت علمای دین وارد سیاست می‌شود، وقتی که سیاست ما عین دیانت ما و این یک زوج مشترک می‌شود که به وحدت می‌رسند اما اگر یکی پر رنگ شود و طبیعتاً نمی‌تواند آن نقشی را که هر دو باید داشته باشند ایفاء کند. علت ناکامی مرحوم آیت‌الله کاشانی سیاسی شدن ایشان بود. ایشان با حوزه‌ها قطع رابطه کرده و منفصل شده بودند. آقای پسندیده بسیار سیاسی بود و با سیاسیون حشر و نشر داشتند و علت تسلط حاج احمدآقا با جریانات سیاسی مختلف اعم از مذهبی و غیر مذهبی، لائیک، مارکسیست و غیره ذالک حشر و نشر ایشان با آقای پسندیده بود. آقای پسندیده عرصه جدیدی برای حاج احمدآقا باز کرده بود و حاج احمدآقا به پختگی لازم رسیده بود. اولاً حاج احمدآقا یک دید دقیقی را نسبت به منافقین پیدا کرده بودند و تمام اینها را به خوبی می‌شناخت و درک می‌کرد لذا تا جریان سیاسی یا حزبی طرحی را عنوان می‌کرد حاج احمدآقا تا پرده آخر ذهن آنها کلاه نمی‌رفت کلاه سیاسی، یکی از سیاستمداران خیلی زرنگ بود می‌گفت هر وقت من با حاج احمدآقا می‌نشستم مواظب بودم حاج احمدآقا کلاه سر من نگذارد او هم همانطور بود. یعنی مواظب بود که کلاه سرش نرود. من یک آدم سیاسی بودم یعنی داشتم افکار و ایده‌های خودم را به او دیکته می‌کردم، و او مواظب بود که کلاه سرش نرود چون حاج احمدآقا اگر کلاه سرش می‌رفت چون نزدیک امام و یاران و دوستان امام بود، خسارت برای امام و جریان امام بود.فرزند امام در این واقعه هیچوقت فریب نمی‌خورد خیلی دقیق بود. مثلاً من یک موقعی در نوفل لوشاتو خدمت امام بودیم و در مورد جریانات ملی مذهبی و نهضت آزادی و جریان بنی صدر اصطکاک داشتیم ولی حاج احمدآقا سعی می‌کرد یک تعاملی ایجاد کند برای پیشرفت کارها، اما هیچوقت حاج احمدآقا برای برخورد قاطع با اینها منع نمی‌کرد و من موارد زیادی دارم که با برخوردهای شدید قطب‌زاده و بنی‌صدر و یزدی برخورد داشتیم. مثلاً دکتر یزدی شب‌ها با حاج احمدآقا و دوستان می‌رفتند در یک هتل معروف هتل طویه معروف بود چون شب‌ها جا نبود در بیرون نوفل لوشاتو که دانشجویان بودند و ما بودیم و اتاق ارتباطات بود و شب‌ها با هم گره داشتند و روزها می‌آمدند در آنجا. یک روز که ما شدیداً با بنی‌صدر و قطب‌زاده و اینها اصطکاک پیدا کرده بودیم زیرا که آنها می‌گفتند که ما سخنگوی امام هستیم و خبرگزاری‌ها می‌نوشتند که بنی‌صدر سخنگوی امام، سخنگوی امام یزدی، قطب‌زاده و اینها بر خلاف نظر امام صحبت می‌کردند و چند بار خدمت امام عرض کردیم، امام فرمودند که من سخنگو ندارم من خودم حرف خودم را می‌زنم. اول کار هم یزدی آمده بود خدمت امام، و بعد از ورود امام به پاریس گفته بود که دیگر شما رهبر انقلاب هستید و باید رئیس دفتر و سخنگو داشته باشید و باید تعیین نمایید. امام فرمودند: که من یک طلبه هستم همانطور که در نجف بودم این دوستان که روحانی هستند -یعنی من و آقای فردوسی‌پور – من رئیس دفتر نمی‌خواهم، سخنگو نمی‌خواهم، خودم حرف خودم را می‌زنم. با اینکه امام این را فرموده بودند ولی اینها جوری صحبت می‌کردند که انگار سخنگوی امام هستند. من چندبار خدمت امام عرض کردم اینها اینجوری می‌گویند. امام فرمود: من که گفتم سخنگو ندارم تا اینکه یک اتفاقی افتاد. در آنجا قبل از آنکه آقای یزدی مصاحبه بکند با آن خبرنگار زن که می‌خواست با امام مصاحبه بکند که من تحقیق کردم که او خبرنگار یک نشریه‌ای هست که سرمایه‌گذار آن دربار در لندن است. به امام عرض کردم دوستان ما در لندن می‌گویند که سرمایه‌گذار و صاحب امتیاز این نشریه یک درباری است. امام فرمودند که من مصاحبه نمی‌کنم. یزدی خیلی اصرار داشت که امام مصاحبه کند. او به این خبرنگار گفته بود که وقتی امام سخنرانی می‌کند ضبط کن و ببر به عنوان مصاحبه پخش کن. ما یک شب که امام داشتند صحبت می‌کردند اتفاقاً من داشتم فرمایشات امام را ضبط می‌کردم، من دیدم که این خانم آمد و قبل از اینکه امام صحبت کند، ضبطش را گذاشت جلوی امام. من رو به امام کردم و گفتم آقا این همان خبرنگار نشریه است که گفتم. امام گفتند ضبط را بردارید. خلاصه ضبط این خانم را برداشتند. روز بعد من دیدم که آقای یزدی نشسته و دارد با این خانم مصاحبه می‌کند. این نشریه یک هفته‌نامه بود. یک روز یکی از دوستان از لندن تماس گرفت و گفت مگر بنا نبود که مصاحبه نکنید، این آمده و به عنوان سخنگوی امام مصاحبه کرده، سخنگوی امام با خود امام فرقی نمی‌کند. من گفتم نشریه را فرستادند و من آن را خدمت امام بردم. ایشان خیلی ناراحت شدند. به امام عرض کردم که شما فرمودید من سخنگو ندارم اما اینها می‌نشینند و به عنوان سخنگو مصاحبه می‌کنند علی‌رغم اینکه فرمودید من با اینها مصاحبه نمی‌کنم. امام فرمودند اعلام کنید که من سخنگو ندارم. گفتم اجازه می‌دهید ما رسماً تابلو بزنیم و مصاحبه کنیم که امام سخنگو ندارند و این جمله را که امام فرمودند من سخنگو ندارم را به عربی، فرانسه، انگلیسی ترجمه کردیم و به در و دیوار زدیم. اینها خیلی ناراحت شدند. من خدمت حاج احمدآقا گفتم که چرا با اینها برخورد قاطع نمی‌کنید. حاج احمدآقا فرمودند اینها کاملاً سیاسی هستند و یک آدم سیاسی که مذهب در عمل سیاسی‌اش نقشی نداشته باشد به هر عملی دست می‌زند هر خلاف شرعی برای رسیدن به آن هدف سیاسی‌اش مباح است و ایشان با ذکر نام یک نفر گفت آن آقا می‌رود در یک کافه در پاریس و می‌نشیند با یک نماینده پارلمان فرانسه ویسکی می‌خورد تا یک خبر را بگیرد و یا موضوعی را به او انتقال دهد. به هر حال این برای ما روشن باشد ما یک راه بیشتر نداریم در اینجا باید با یک چنین افرادی حشر و نشر داشته باشیم تا برویم ایران ببینیم آنجا چکار باید بکنیم. لذا حاج احمدآقا کاملاً اینها را می‌شناخت و با شناخت و تعامل با آنها کار می‌کرد و هیچوقت فریب آنها را نمی‌خورد. دوست و دشمن و منافق را می‌شناخت و این یک مسئولیتی را هم برای خودش و هم برای بیت امام به وجود آورده بود لذا با توجه به اینکه حاج احمدآقا خوب می‌دانست که چه خطراتی بیت امام و شخص امام را تهدید می‌کند، بر این اساس تمام وقتش را گذاشته بود برای حفظ امام، حفظ جان امام، حفظ اندیشه امام و راه امام که اینها صدمه نبینند. علی‌رغم اینکه حاج احمدآقا در نبوغ و استعداد کمتر از حاج آقا مصطفی نبود یا حداقل مثل حاج آقا مصطفی بود ولی ایشان این ایثار را کرد که به نظر من نزد خداوند بسیار ثواب و اجر دارد، که خودش را فدای امام کرد. یعنی تمام وقت، فکر و استعداد خود را برای حفظ این انقلاب و دستاوردهای انقلاب و حفظ امام گذاشتند چه در زمان حیات امام و چه در زمان بعد از رحلت ایشان.
فلسطین و حاج احمد آقا
یکی از ویژگی‌های حاج احمدآقا این بود که در چارچوب اصول انقلاب و اندیشه‌های حضرت امام خیلی پایبند و نسبت به آنها حساسیت بالایی را داشت. مسئله فلسطین جایگاه رفیعی را در اندیشه امام داشت و بحث آزادی فلسطین و قدس شریف را جدا از اسلام نمی‌دانست و روز قدس را روز اسلام معرفی کردند و نسبت به این امر خیلی حساسیت داشتند. خیلی‌ها فکر می‌کردند که حاج احمدآقا باز فکر می‌کند لیبرال است، یا یک سیاستمداری است که حاضر است به خاطر رسیدن به برخی از اهداف سیاسی پا روی مردم و اصول انقلاب بگذارد و یا نادیده بگیرد یا نسبت به برخی از اصول آنها کوتاه بیاید. اما به هیچ وجه حاج احمدآقا اینگونه نبود و به خاطر برخی از مصلحت‌های سیاسی از اصول کوتاه نمی‌آمد، از جمله مسئله فلسطین. من فراموش نمی‌کنم بحثی را که حاج احمدآقا در اولین کنفرانس فلسطین که در دوره سوم مجلس شورای اسلامی برگزار کرد، ایشان یک سخنرانی داشت آن زمانی که دولت سازندگی بر سر کار بود و موضوع تعامل با دنیای غرب بود. اینها به خاطر بازسازی خرابی‌های جنگ به سوی کوتاه آمدن به برخی از اصول و ارزش‌های انقلاب و امام از جمله موضوع فلسطین بودند و لذا ما شاهد هستیم که پس از مجلس سوم، چهارم و پنجم دیگر بحث فلسطین به فراموشی سپرده شد تا مجلس ششم که دوباره موضوع کنفرانس فلسطین در دستور کار قرار گرفت. در هر صورت در آن شرایط هیچ کس فکر نمی‌کرد که حاج احمدآقا این موضع‌گیری قوی و قاطع را داشته باشد و در آن مجمع بزرگی که در تهران برگزار شد و از همه دنیا چهره‌های سیاسی، علمی، مبارز به ایران آمده بودند حاج احمدآقا یک سخنرانی نمودند، که به نظر من نشان دهنده عمق باور ایشان نسبت به اندیشه امام و آزادی فلسطین بود. متن سخنرانی ایشان بسیار مفصل است و پیشنهاد می‌کنم که این سخنرانی را مؤسسه نشر و آثار امام به صورت مفصل در جزوه‌ای چاپ کند و به صورت بارز و آشکار در مجموعه آثار حاج احمدآقا قرار بگیرد. اگر موضع ایشان در مورد فلسطین در یک جزوه و یا بروشور در دسترس عموم قرار گیرد، جالب است. حالا ایشان می‌آیند مواضع امام را در مورد فلسطین بیان می‌کنند و بعد می‌فرمایند دولت مردها و مسئولان کشور اعم از مسئولان کشور و لشگری و نظامی و انتظامی باید بیایند پای کار بایستند. بعد از صحبت مفصل استدلالی، ایشان در یک فصل اینگونه نتیجه‌گیری می‌فرماید: من از همه شما عزیزان می‌خواهم که دور هم بنشینید یعنی میهمانان و شخصیت‌ها و بگویید هر نوع کمک‌هایی که باید به شما بشود بگویید، چه مقدار اسلحه احتیاج دارید، چه مقدار مهمات احتیاج دارید، چه مقدار به تبلیغات نیاز دارید، و مسئولین اطلاعاتی کشور ما، سپاه، کمیته، نیروهای انتظامی و بچه‌های اطلاعات و بسیج باید دو هم بنشینند و هر چیزی اختیار دارند در طبق اخلاص بگذارند و در اختیار مبارزان بگذارند باید بدانند که با موضع‌گیری رهبر عزیز و رئیس جمهور محترم و رئیس مجلس که خود یک انقلابی بزرگ است یعنی آقای کروبی، دیپلماسی احتیاط دیگر زمینه‌ای در ایران ندارد. حال و هوای ایران، حال و هوای زمان امام است. حال و هوای انقلاب است. حال و هوای ایران، حال و هوایی است که اگر اعلام بشود بسیجیان روانه قدس بشوند نیروی زیادی با روحیه بالا حاضر به مبارزه هستند و حاضر به شرکت هستند. ما باید جواب بدهیم، ما باید به مردم فلسطین جواب بدهیم، شاگردان امام که مسئولین امروز هستند باید به مردم فلسطین جواب بدهند با سخنرانی کار حل نمی‌شود اگر می‌خواهند در خط امام باشند که هستند و اگر همه ما می‌خواهیم در خط امام باشیم که هستیم باید کمک عینی کرد. بحمدالله رهبری هم دستور داده و هم رئیس جمهور و مجلس باید قانون وضع کنند و در بودجه بیاورند. مبارزه با اسرائیل چیزی نیست که ظرف یک ماه، یک سال یا دو سال تمام بشود. جنگ با آمریکاست، جنگ با اروپا است، معنا ندارد که ما بخواهیم جنگ با اسرائیل بکنیم باز در مقابل آمریکا و اروپا نرمش داشته باشیم. دیپلماسی ما باید یک دیپلماسی تهاجمی بر پایه آنچه که امام ترسیم کرده‌اند باشد. یعنی باید بدانیم که دنیا با ما به خاطر خود ما بد است. دنیا با ما و با شما به خاطر اسلام بد است. پس از شکست مارکسیسم آنچه که می‌تواند جای مارکسیسم را بگیرد اسلام است و تا اسلام است، دشمنی آمریکا هست. و تا دشمنی آمریکا هست، دشمنی اروپا هست. نمی‌شود نباشد. و امام گفته تا مبارزه هست ما هستیم و ما آمده‌ایم تا پرچم لااله‌الاّالله و محمدرسول‌الله علیه و آله وسلّم را بر قلل رفیع کرامت نصب کنیم. لذا شما کار اساسی‌تان کار پشت پرده باشد. یعنی کاری باشد که در کمیسیون‌ها باید مشخص بشود که به دنبال سخنرانی رئیس جمهور چه چیزهایی به شما داده شده است امروز باید کارشناس‌های اقتصادی ما در حال ترسیم سیاست اقتصادی کشور در حال جنگ باشند و این معنا ندارد که ما به شما بگویم همه امکانات کشور در اختیار شماست. البته معلوم است تا آنجایی که امکان دارد بهش ما می‌دهیم و باز ما یک کشور در حال آرامش باشیم تا سیاست‌های اقتصادی بر پایه کارهای روزمره ترسیم شود. نه اینجور نمی‌شود پس از یک طرف بچه‌های اطلاعات، اطلاعات لازم را باید بدهند و از یک طرف بچه‌های انقلابی از سپاه، از بچه‌های جهاد، بچه‌های کمیته قدیم اینها باید کمرشان را محکم ببندند تا آنچه را که امروز رهبری و ریاست جمهوری و مجلس و قوه قضائیه گفته اینها را عمل کنند.من تصور می‌کنم این صحبت حاج احمدآقا بیانگر اوج اعتقادش به مبارزه با اسرائیل و حامیان اسرائیل تا پیروزی نهایی ملت فلسطین و آزادی فلسطین است.