تبلیغات
وارث - حاج احمد آقا آبروی امام بود
گفتگو با آیت‌الله سید محمد سجادی

از حاج احمد آقا در نجف ، پاریس و قم چه خاطراتی دارید ؟


اواخر حضور ما در نجف اشرف بود که مرحوم حاج احمدآقا هم به حضرت امام و حاج آقا مصطفی خمینی ملحق شدند. در همان اوایل در درس‌های حاج‌آقا مصطفی امام شرکت می‌کردند. مباحثه زیادی با ایشان داشتیم. هم در اسفار و هم در کفایه تقریباً دو سال با هم مباحثه می‌کردیم. اواخر حضور ایشان در نجف مصادف شد با شهادت برادر ایشان حاج آقا مصطفی. که واقعاً خلأ بزرگ و مصیبت بزرگی برای حضرت امام (ره) و همه یاران او بود. وجود ایشان خیلی مغتنم بود؛ برای همه ما مبارزین، و اگر احمدآقا نبود تحمل مصیبت و ادامه کار برای ما بسیار مشکل می‌شد. همه امور امام مستقیماً بدوش مرحوم حاج احمدآقا افتاد و مسئولیت سنگین ایشان از آن زمان شروع شد. در مدت زمان حضور امام ایشان در نجف بودند و بعد بر اثر فشارهایی که بعثی‌ها آوردند بنا بر هجرت شد و حضرت امام به پاریس رفتند.
آنچه که ما از ایشان در نجف، در پاریس و در جماران مشاهده می‌کردیم این بود که حفظ جان امام از هر گزندی برای ایشان بسیار اهمیت داشت. واقعاً امین امام بود سعی او بر این بود که خلاف امر امام عمل نشود. نکته مهم در آن زمان حفاظت جان امام بود؛ در زمان ترورها و بمب‌گذاری‌ها. بالاخره هم جان امام و هم آبروی امام در خطر بود. در آن ایام حاج احمدآقا شب و روز نداشت. مثل یک سرباز مطیع امام بود و به مانند یک فرد امین عمل می‌کرد. حالا ممکن است که گاهی بالاخره انسان در زمان فعالیت خود خطایی هم مرتکب بشود اما جز خدمت و امانت و حفاظت حضرت امام در این ایام هدف دیگری نداشت. من واقعاً از کسی ندیدم که بگوید که ایشان مثلاً در دفتر باعث کدورت کسی شده و یا نسبت به کسی بی‌احترامی کرده باشد.
• انسان با درایت و تیز هوشی بودند؟
بسیار تیزهوش و با صفا و خوش‌مشرب و خوش‌اخلاق بود. با دوستان خیلی رفیق بود. یک بار ایشان در سفری به جزیره قشم ما را هم با خودش برده بود. چند روزی آنجا بودیم، بعد با ایشان برای بازدید به روستاهای مختلف از بندر عباس به سمت بوشهر می‌رفتیم. در طول مسیر گاهی فرماندار، شهردار که ایشان را می‌شناختند، می‌آمدند؛ ایشان می‌گفت: هدف امام این بود که متدینین و حزب‌اللهی‌ها بر سر کار بیایند و آمدند. می‌گفت ببینید در این روستاها چه آبادانی صورت گرفته و به مردم توجه شده، هدف امام همین بود که به محرومین رسیدگی شود. سفری که یک ماه طول کشید. بعد به شیراز آمدیم و با ماشین روستا به روستا برای بازدید می‌رفتیم. به لامِرد رفتیم. حاج احمدآقا یک چفیه داشت و چندتا بقچه. خادمش رفت گفت حاج آقا، حاج آقا پاشو امام زمان آمده! چند نفر مرد عرب با ردای سفید دیده بود و چند تا سید هم دنبالش بودند فکر کرد امام زمان آمده! دوره خوبی بود خیلی با اخلاق خوب در بین مردم می‌رفت. مردم دوستش داشتند متقابلاً ایشان هم به مردم توجه داشت. دوراندیشی‌ ایشان در برخوردهای اجرایی هم نمود خاصی داشت. به عنوان مثال ایشان اندیشه امام را به کرسی‌های دانشگاهی برد تا بیشتر بحث و تحقیق بشود. با تأسیس پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی ایشان روی این مسئله تکیه داشت که بالاخره این میراث بزرگ امام باید حفظ بشود. می‌گفت حتی اگر ماها از بین برویم. سعی ایشان بر این بود و این خیلی ارزشمند بود. یعنی کم آدم‌هایی هستند که به خاطر دیگران از مقاصد شخصی‌شان بگذرند و ایشان هم واقعاً این را ثابت کرد. مثلاً در حمایت از مقام معظم رهبری کمک فراوانی بعمل آورد و می‌گفت ایشان به عنوان پرچم‌دار اسلام پس از امام خمینی است.. البته در حوزه‌ها بطور ذاتی می‌بایست به این امر مهم پرداخته شود به هر حال حوزه مهمتر هم بوده اما متأسفانه کارهای جدی درباره اندیشه امام صورت نگرفته و این نگرانی وجود دارد که این اندیشه به انزوا کشانده شود. چراکه عده‌ای نمی‌گذارند این اندیشه بطور کامل مطرح شود.
• ظاهراً از دوران حضورشان در نجف اهتمام داشتند که آثار امام را جمع‌آوری کنند؟
 بله؛ عرض می‌کنم ایشان در حفظ حضرت امام و آثارش نهایت تلاش را همواره داشتند. واقعاً نه شب داشت و نه روز. یک وقت به من می‌گفت که امام به من فرمود که پس پیش خانواده‌ات کی می‌روی؟ مخصوصاً زمانی که جنگ شروع شد، خیلی مشغله داشتند و بیشتر این مشغله‌ها برای حاج احمدآقا بود. او بود که فشارها را از دوش امام می‌گرفت. ملاقات‌ها و دستورات امام کم نبود، خیلی زیاد بوده و کارهای سنگینی محسوب می‌شد. از نظر نظامی، از نظر امنیتی، از همه جهات؛ بالاخره این بار را به دوش کشید. خدا رحمتش کند خیلی زحمت کشید.
• شده سخنرانی یا سندی از امام در نجف یا نوفل لوشاتو وجود داشته باشد و ایشان مراجعه کنند و آن سند را بخواهند؟
بله؛ زیاد بود. یادم هست. مطلبی بود که برای درس‌های امام من نوشته بود. تقریراتی بود که من نوشتم که بعداً امام هم برای آن یک صفحه مطلب نوشتند که ایشان آن زمان به من گفتند آقای سجادی بدهید من ببرم تهران در آثار امام ثبت کنم. بله، فکر جمع‌آوری و گردآوری و تنظیم آثار امام از آن زمان در ذهنشان بود. اعلامیه‌هایی که در پاریس نوشته می‌شد را جمع‌آوری می‌کرد؛ مصاحبه‌ها را هم جمع‌آوری می‌کرد.
 بیش از دو دهه از ارتحال حضرت امام که می‌گذرد متوجه می‌شویم که اگر درایت و هوشمندی حاج احمدآقا در ارتباط با جمع‌آوری آثار امام نبود معلوم نبود الآن چه وضعیتی در این زمینه داشتیم. به هر حال این یک ضرورت تاریخی بود که حاج احمدآقا به خوبی آن را تشخیص داده و بدان عمل کردند.
بله؛ کار بسیار مهمی بود. در زمان خود امام احیاناً تعریف‌هایی می‌شد. همین الآن هم ممکن است بشود. مثلاً در پاریس برخی شروع کردند به عنوان سخنگوی امام حرف زدن؛ که حضرت امام اعلام کردند که هیچ سخنگویی ندارند و خودشان حرفشان را مطرح می‌کردند. بالاخره اگر قرار بود سخنگویی باشد در حرف امام کم یا زیاد صورت می‌گرفت. واقعاً حفظ آثار امام، دست‌نوشته‌ها، سخنرانی‌ها و پیام‌ها و انتصاب‌ها و گردآوری اینها خیلی ضروری بوده و احمد آقا درست اندیشیده و درست تصمیم گرفت که لازم بوده تا از تحریف جلوگیری شود. مثال تاریخی‌اش هم این است که بعد از رحلت پیغمبر(ص) عده‌ای بودند که دروغ‌هایی به ایشان بستند. خود حضرت هم فرمودند پس از مرگ من عده‌ای به من دروغ‌هایی می‌بندند و حفظ آثار الفاظ و اهداء آن به آیندگان به امانت خیلی مهم است و جلوگیری می‌کند از تحریف و تغییر. اینهمه تلاش حاج احمدآقا برای همین بود.
• مسلماً با تکیه بر همین دیدگاه مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی را در زمان خود حضرت امام تأسیس کردند. 
 یقیناً همینگونه است. البته واقعاً این مؤسسه خوب عمل کرد. البته نه اینکه انتقادی به آن وارد نباشد ولی عملکرد خوبی در حفظ و نشر آثار امام داشت. کلیت آن یک ضرورت بود که انجام شده و خیلی هم مفید بود. حالا ممکن است در برخی از فعالیت‌هایش کاستی‌هایی هم وجود داشته باشد که آنها هم با اهتمام بیشتر قابل جبران است. مجموعاً به عنوان یک ضرورت تاریخی هم نیاز بوده و هم عمل موفقیت‌آمیزی بود. به همان نسبت به مانند پژوهشکده امام خمینی که بنا را بر تحقیق و پژوهش در دانشگاه‌های کشور نهاده است، باید سرمایه‌گذاری در حوزه‌ها هم انجام شود.
• واقعاً یادگار امام وارث اندیشه و زحمات امام بود.
 حاج احمدآقا چند کار مهم انجام داد. می‌گفت که برای خدا این کارها را انجام دادم. راست می‌گفت. بعد از ارتحال امام، حدود هشت میلیارد تومان در حساب امام از وجوهات و غیره مانده بود که ایشان این مبلغ را شبانه تحویل شورای مدیریت حوزه علمیه دادند. بالاخره مبلغ گزافی بود که ایشان با اجازه علما می‌توانست به مصرف مثلاً خودش برساند، اما ایشان همه را تحویل داد. با اینکه آن زمان همه علما به ایشان این اجازه را می‌دادند که تصرف بکند و شهریه بدهد و یا به اراده خودش به مصرف برساند، ولی ایشان کل این پول را تحویل داد و آیت‌الله مؤمن دستش را می‌بوسد. اینها کارهایی مهم است که باید همیشه گفته شود. شما مسئله انتخاب رهبری را در نظر بگیرید. وقتی مجلس خبرگان مقام معظم رهبری را انتخاب کرد ایشان حمایت کرد. چون برای ایشان مهم اصل ولایت فقیه بود که برای انقلاب سرنوشت‌ساز بود. آبروی امام برای ایشان خیلی مهم بود. واقعاً در این جهت یک الگو بود که این اصول را حفظ کند که کرد و روسفید از دنیا رفت. اسراری هم در دلش بود که بازگو نمی‌کرد. مصلحت نمی‌دید که نه بنویسد و نه بگوید و گذاشت برای روز قیامت. ما دوست خوبی را از دست دادیم.
• نسبت به دوستان...
 لطف ویژه‌ای داشت. خودشان می‌رفت و به آنها سر می‌زد و دعوتشان می‌کرد به منزل خودش. به منزل ما هفته‌ای یکبار می‌آمد.
• گویا خاطره‌ای هم با ایشان در سفر به جزیره قشم دارید؟
 بله؛ خاطره شیرینی هم هست که در جزیره قشم اتفاق افتاد. جنگل‌هایی در قشم وجود دارد که به جنگل‌های «حرا» معروف است که درخت‌ها از دریا بیرون می‌آیند، خیلی زیباست. عصری پاسدارهای ایشان گفتند برویم جنگل حرا را ببینیم؛ با اتفاق هم رفتیم. حاج احمدآقا گفت برویم جلوتر. پاسدارها گفتند الآن دیگر تاریک می‌شود و ما راه را گم می‌کنیم. ایشان گفت که نه، برویم جلوتر. حدود 20 دقیقه جلوتر رفتیم. به یک لنج برخوردیم که موتورش خاموش کرده بود و آن لنج دو سه روز آنجا مانده بود. با یک بچه کوچک وسط دریا مضطر و بیچاره و گرسنه و تشنه. خلاصه پاسدارهایش رفتند توی آب و طناب انداختند و بکسل کردند و آن لنج را به ساحل آوردند. حاج احمدآقا خدا رحمتش کند فرمود: که حالا اگر آقا شیخ حسن علی بود می‌گفتند کرامت کرده و به عنوان کرامات ایشان می‌نوشتند اما من شانس ندارم! عجیب هم بود آنها می‌گفتند نرویم ایشان می‌گفتند برویم جلوتر. بعد گفت ما آمده بودیم اینها را نجات بدهیم. اینها سه روز آنجا مانده بودند عبور کسی هم به آنجا به وسط دریا نمی‌افتاد. مسافرت طولانی ما همان بود. قشم، بندرعباس، بوشهر و شیراز. چیزی که قابل اعتنا است این است که حضرت امام درباره فرزندانش شانس خوبی داشت. هم عیال خوبی داشت با این همه زندگی پر‌فراز و نشیب و هم پسران خوبی که در رکاب پدرشان بودند. رابطه آنها پدر و فرزندی نبود رابطه آنها مرید و مرادی بود که ارادت داشتند و خالصانه خدمت می‌کردند. خیلی چیزها را حاج احمدآقا می‌شنید و جواب نمی‌داد و تحمل می‌کرد.
 من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف                   تا به حدی است که آهسته .... به آنت
خداوند احمدآقا را با شهدا محشور کند