تبلیغات
وارث - احمد آقا آقازادگی در وجودش نبود
حجت‌الاسلام والمسلمین محمد جواد حجتی کرمانی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در زمان دولت موقت و در دوره‌ای که در مجلس خبرگان حضور داشتم تماس زیادی با حضرت امام داشتم هروقت می‌خواستم بدون وقت قبلی ایشان لطف داشتند و بنده را می‌پذیرفتند. بعد از دوره پر تشنج مجلس اول و عزل بنی‌صدر اختلاف‌نظرهایی بوجود آمد. گرایش اولیه امام به حفظ بنی‌صدر بود، که به نظرم کار درستی هم بود و من نمی‌خواهم آنها را تحلیل کنم. به هر حال رفت و آمدهایی به دفتر امام داشتیم اما اطلاع دقیق از اتفاقات دفتر امام ندارم ولی شاهد تلاش بی‌پایان احمد آقا در ابعاد مختلف دفتر امام بودم. یادم می‌آید آخرین باری که خدمت امام رفتم، ایشان از من پرسیدند که شما چرا کم به دیدن ما می‌آیید و من دوستان خودم را کم می‌بینم که در جواب گفتم: آقا ما می‌خواهیم خدمت شما برسیم ولی به ما توهین می‌شود چراکه اینها حتی توی عمامه ما را هم بازدید می‌کنند. آن زمانی بود که شدت عمل زیاد شده بود. به دفتر امام گزارش‌هایی می‌رسید که توطئه‌هایی در کار است و باز جمله‌ای که امام گفتند این بود که شما بدانید من راضی نیستم و شما بیشتر بیایید. بعد احمد آقا را خواستند و گفتند که آقای حجتی هر وقت خواست بیاید و ما را ببیند مانعی نباشد، هر وقت خواستند، بیایند. احمد آقا که ایستاده بود گفت چشم. من هم خداحافظی کردم و این آخرین دیدار ما با حضرت امام بود. البته رابطه قلبی و عشق و صمیمیت تا آخر باقی بود که حدود ده مقاله در سوگ امام راحل نوشتم. بی‌تاب بودم. رابطه ما با امام مربوط به سال 1330 بود. دوستی ما منحصر به جریان‌های انقلاب هم نبود. ما امام را با عنوان حاج آقا روح‌الله خمینی استاد اخلاق قم می‌شناختیم. هرچند که به عنوان رهبر انقلاب هم برای ما عزیز و تاریخ‌ساز بوده و به اصطلاح بُعد ارادت ما به حضرت امام عمیق‌تر از این حرف‌ها است. کما اینکه نسبت به آیت‌الله خامنه‌ای هم همینگونه است. یک زمانی با آقای خامنه‌ای نشسته بودیم که ایشان در جمع دوستانی که نشسته بودند فرمودند: رابطه ما با آقای حجتی بسیار عمیق‌تر از این رابطه ضعیف مشاورت ایشان در دفتر ماست. این صحبت مربوط به زمانی است که به عنوان مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور مشغول خدمت بودم. ایشان ادامه دادند: این رابطه بسیار ضعیف ظاهری است که ایشان مشاور هستند و من رئیس‌جمهور. الآن هم همینگونه است. هرچند هم‌اکنون هم با سیاست‌هایی که اجرا می‌شود از طرف مسئولان جمهوری اسلامی سخت ناراحت هستم که یا به خاطر بی‌اطلاعی من هست و یا بنده بُعد دیگری از قضایا را می‌بینم و خیلی با این شرایط مخالف هستم ولی مثل برادر بزرگتر به ایشان علاقه دارم، یعنی به ارادت و عشق ما لطمه‌ای وارد نخواهد آمد. من یک مشکلی دارم و آن تناقض و یا تعارض عشق و عقل در من است. من عقلاً و با استدلال منطقی با شرایط موجود موافق نیستم؛ در عین اینکه از عشق من به آقای خامنه‌ای هیچ وقت کم نشده است. این را خدمت ایشان هم نوشتم و عرض کردم.

آنچه که باید عرض کنم این است که احمدآقا تا آخر عمر پربرکتش آن حالت درویش مآبی و خلوص و تواضعش محفوظ ماند. خاطره‌ای که از احمدآقا دارم مربوط به آن زمانی است که سخت مریض شده بودم و پس از بستری شدن در بیمارستان به منزل منتقل شدم، پس از آن که در منزل دوران نقاهت را طی می‌کردم. یک شب احمد آقا به اتفاق آقای دکتر بروجردی داماد حضرت امام و آقای رحمانی برای عیادت بنده آمدند. حاج احمد آقا کمر درد داشت و نمی‌توانست بر روی زمین بنشیند. روی صندلی نشست و ما هم روی زمین. در آن شب که ملاقات ایشان حدود یک ساعت و نیم طول کشید یادم می‌آید که از من پرسید آقای حجتی شما چند تا قرص می‌خورید. گفتم مثلاً این تعداد قرص می‌خورم (یادم نیست چند تا بود) اما اصلاً خودم را به قرص عادت نمی‌دهم. حاج احمد آقا گفت آقای حجتی من تمام وجودم بیمار است برعکس شما روری بیست تا قرص می‌خورم و سراپا مریض هستم.

سال 37-31 که در قم به درس حاج آقا روح‌الله خمینی می‌رفتیم، شهید حاج آقا مصطفی جزء شاگردان ثابت و از چهره‌های شاخص درس بود. چند شاگرد هم حضور داشتند از جمله آقایان خزعلی، شهید سعیدی، خلخالی و در رأس همه آنها آقای سبحانی که از شاگردان برجسته امام بودند. درس حاج آقا در مسجد سلماسی و در نزدیکی منزل ایشان بود. در رفت و آمدها گاهی به صورت تصادفی احمدآقا را که در سنین جوانی و کت و شلواری بود، می‌دیدیم که به مدرسه می‌رفت. بچه‌ای زبر و زرنگ، پر تحرک و بسیار ناآرام بود. دورادور هم آوازه‌اش را شنیده بودیم اما به سبب اختلاف سنی ارتباطی با هم نداشتیم تا اینکه اواخر سال 43 و پس از تبعید امام خمینی به ترکیه، من پس از سخنرانی در مسجد جامع تهران در روز ترور حسنعلی منصور دستگیر شدم. پس از چندی احمد آقا را دستگیر کردند و به زندان قصر آوردند. آنجا بود که ایشان را از نزدیک دیدم. ایشان بعد از آزادی از زندان به نجف رفت. پس از بازگشت امام به ایران و پیروزی انقلاب، بیشتر اوقاتی که خدمت حضرت امام می‌رسیدم، با احمد آقا هم دیدار می‌کردم.

نقش حاج احمد آقا در دفتر خصلت تواضع، رفتار گرم ایشان با مراجعین را که احساس می‌کنم در مراجعین دیگری هم بوده. اگر حاج احمد آقا نمی‌بود امام در واقع انگار که دستی در بدن نداشت که کارهایش را انجام بدهد. ایشان در سنی بود که به یک نیروی جوان و پر تحرک به عنوان مجری امین احتیاج داشت. اینکه آیا به جای احمد آقا یک نیروی جوانی که پسر امام نمی‌بود و تفکر دیگری داشت و پیشکار امام، رایزن و مشاور امام بود، نمی‌دانم چه می‌شد. و باز هم نمی‌توانم بگویم آنچه در جمهوری اسلامی گذشته در مسائل و اختلاف‌هایی که وجود داشته چه در مورد بنی‌صدر، چه در مورد آقای بازرگان و چه آقای شریعتمداری و چه آقای منتظری. در مورد نقش افراد مختلف نمی‌توانم قضاوت کنم اما به هر حال آنچه در طی این ده سال گذشت از نظر من ماجرای خوبی نبود. الآن در سال 1388 به نظر من شرایط فعلی همان شکل تکامل یافته ده سال اولیه انقلاب است که اکنون توسعه پیدا کرده و تعارض‌ها و دشمنی‌ها و خصومت‌ها به خیابان‌ها کشیده شد. ولی ماهیت مسئله همان دعواهای اولیه است. منتها در جریان مثلاً شریعتمداری یا حتی جریان آقای منتظری مسئله به این حد رشد پیدا نکرده بود و هیچیک از طرفین هیچوقت دست به اسلحه نمی‌بردند و تظاهرات نمی‌کردند. در جریان عزل آقای شریعتمداری کسی صدایش در نیامد و خونریزی به راه نیافتاد. در جریان بنی‌صدر که نمونه خیلی کاملی است؛ در این نمونه مشخص می‌شود که منافقینی که به خیابان‌ها ریختند به نام طرفداری از رئیس‌جمهور، خونریزی و تشنج بوجود آوردند و اساس بدبختی‌هایی که ما امروز داریم از همان تظاهرات 30 خرداد 60 است. ولی در مورد آقای بازرگان و همچنین در مورد آقای منتظری چنین چیزی اتفاق نیافتاد. برای اینکه طرف‌های ما یعنی منافقین دیگر نمی‌توانستند از آن جریان سوء استفاده کنند. در جریان بنی‌صدر می‌توانستند صحبت کنند چون دفتر بنی‌صدر و آن گروه‌ها در داخل آنها مایة فتنه بودند، قضاوت نمی‌خواهم بکنم. در همه این موارد نقش حاج احمدآقا را که همواره سعی داشت با رایزنی‌ها به حل اختلافات کمک کند و همه را گرد امام نگه دارد نباید فراموش کرد. اینها نشانه این بود که در دفتر امام، حاج احمد آقا نقش فعال در رفع و رجوع مسائل داشت.

·در جلسات مجلس خبرگان هم شرکت می‌کرد؟

-          بله؛ چند مرتبه شرکت کردند. احمد آقا با آن کوله پشتی‌شان که مرکب بود از مقداری دارو و وسایل شخصی به دوش خودش می‌گرفت و خیلی درویش مآبانه در جلسات شرکت می‌کرد. برخوردش برخوردی شیرین بود. حالتش حالت دوست داشتنی بود. خیلی راحت بود. خیلی مثبت بود. اخلاق بسیار خوبی داشت. حالت آقا زادگی اصلاً در وجودش نبود و اینکه مثلاً من پسر امام هستم اصلاً در وجودش نبود.

در اوایل حضرت امام مقید بودند شخصاً با افراد تماس داشته باشند و من بدون واسطه حرف‌هایم را با امام می‌زدم. یادم است زمانی که نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی از کرمان بودم، احمدآقا زیاد به مجلس خبرگان می‌آمد. ایشان وسایلشان را از قبیل کتاب، دستمال، دارو و اشیاء دیگر در بقچه‌ای می‌گذاشت و بر پشتش می‌انداخت و در نهایت سادگی می‌آمد. احمد آقا برخورد خوبی داشت. خاکی بود. آزادگی خاصی داشت. پسر مرجع تقلید و رهبر انقلاب بود. یادم هست مرحوم فخرالدین حجازی که نماینده اول تهران در مجلس شورای اسلامی بود به طنز می‌گفت که من باید بروم پیش امام و از امام وقت بگیرم تا خدمت حاج احمد آقا برسم. البته مرحوم حجازی می‌خواست بگوید نقش احمد آقا مهم است. البته مرحوم حجازی مبالغه می‌کرد ولی احمد نقش مهمی داشت و با همه این اوصاف خیلی خودمانی و خاکی بود.

·          نگاه جامعی برای جمع‌آوری آثار امام داشت. فکر می‌کنید از چه زمانی این ضرورت را درک کرد؟

-          در زمان خود حضرت امام هم مواردی پیش آمد که نسبت به کلامی از امام محل اختلاف بود. اما به نظرم حضرت امام خودشان در نشر آثارشان و بخصوص آثار عرفانی‌شان مثل دیوان شعرشان خیلی احتیاط داشتند. کما اینکه تا فوت امام یعنی روز پس از فوت امام کسی ایشان را به عنوان شاعر برجسته نمی‌شناخت که حتی صاحب دیوان شعر باشد. هیچکس نمی‌دانست البته ما که از قدیم شاگرد امام بودیم، می‌دانستیم که امام شعر هم می‌گویند مخصوصاً از دوران طلبگی این شعر امام را حفظ بودیم:

«قم بدکی نیست از برای محصل         سنگک گرم و کباب اگر بگذارد»

البته این شعر یک قصیده است. این شعر را از سال 26-1325 یعنی زمانی که امام درس اخلاق می‌گفتند حفظ هستم. امام به عنوان استاد اخلاق گوشه‌ای می‌نشستند و چند طلبه می‌آمدند در مدرسه فیضیه و ایشان برای آنها درس می‌گفت. درس‌های ایشان از آن زمان درس‌های پرهیجانی بود که افراد پای درس ایشان بی‌اختیار گریه می‌کردند.یا شعرهایی که در مورد عروسشان آن زمان داشتند شاید چاپ آنها در آن زمان سبک به نظر می‌رسید. و یا نامه‌هایی که از نظر عرفانی ممکن است در مجامع فقهی و کلامی و سنتی ما مثلاً از محی‌الدین و از عرفای بزرگ تعریف کردند این در جامعه فقهی ما اصلاً کفر محسوب می‌شود. خب ایشان احتیاط داشت که این چیزها در زمان حیاتشان چاپ نشود. البته برخی از آثار عرفانی حضرت امام در زمان حیات ایشان به چاپ رسید مانند اسرار الصلوة و غیره. منظورم است که این تحفظی که امام داشت احمد آقا را مأمور کرده بود تا نسبت به چاپ آثار بدون دخل و تصرفی اقدام کند که احمد آقا به خوبی از عهده آن برآمد و واقعاً هم دفتر نشر آثار امام تا به امروز هم فعالیت خوبی دارد، خدمتی بود که احمد آقا کرد. من در جزئیات کار مؤسسه نیستم ولی اصل این کار یعنی ضرورت وجود مؤسسه امری بدیهی و مغتنم است که کلام و نوشته‌های امام را نشر بدهد و من معتقدم لازم و ضروری است. شاید در ترجمه برخی از آثار آنگونه که برخی از دوستان می‌گویند کمی عجله صورت گرفته و ترجمه‌ها خیلی دقیق نیست. و من هم انتقاد نمی‌کنم، شنیده‌های من است ولی در مجموع و کلاً کار خوبی است و زحمات آقایان انصاری‌ها خیلی قابل تحسین است. وفاداری آقا محمد علی و حمید آقا انصاری نسبت به خود امام و بیت و تشکیلات مؤسسه واقعاً قابل تقدیر است. در مورد بخش عملکرد کار من قضاوت نمی‌کنم اما خدمت خوبی برای انقلاب و آینده انقلاب است. پیشنهادی هم به مؤسسه نشر آثار امام و پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی دارم و آن این است که یک تاریخ تحلیلی از انقلاب اسلامی و امام خمینی تهیه کنند. مخصوصاً اینکه حاج حسن آقا که میراث‌دار امام است و پرچم‌دار ادامه کار و دفاع از امام و بیت امام است، حتماً به خوبی می‌داند که بهترین راه دفاع از اندیشه امام این است که همچنان با جدیت در این مورد کار شود. فیلم تهیه شود. زندگینامه تحلیلی نوشته شود. یک نمونه مثال می‌زنم، ما برای دائرة المعارف بزرگ اسلامی که با آقای بجنوردی در حال تهیه آن هستیم، که از حدود ده سال پیش در حرف الف بودیم و فکر می‌کردیم که امام خمینی را باید در حرف الف بنویسیم بنده حدود چهارصد صفحه فیش فقط برای زندگی حضرت امام جمع کردم تا در دائرة المعارف مقاله‌ای بنویسم. ولی اینها همینگونه مانده است. یک مقدمه‌ای هم برای آن نوشتم و یک سری یادداشت در مورد امام دارم که چاپ شده، خب دفتر نشر آثار امام خمینی(ره) بیاید کمک کند این یک نمونه کار است بگیرد و ویراستاری کند من هم کمک کنم. این یک نوع کار تحلیلی از زندگی امام است. البته یک تحلیل انتقادی هم هست، ضمن اینکه امام را یک رهبر تاریخ‌ساز می‌شناسیم، جریاناتی که بعد از پیروزی انجام شد تا امروز انتقادی هم باشد، اشکالی ندارد. اتفاقاً شفاف‌تر می‌شود بهتر هم هست. ما که در مورد پیامبر صحبت نمی‌کنیم. بنابراین تحلیل انتقادی از زندگی امام به نظرم یک خدمت بزرگ است. چه بهتر که این خدمت از سوی مؤسسه حضرت امام انجام شود. فکر نکنیم که به قداست امام لطمه وارد می‌شود. انتقاد و تحلیل انتقادی از زندگی امام و بیان نقطه‌هایی که حتی دیگران می‌گویند هم ایراد ندارد. جواب داده شود بهتر است تا اینکه در سینه‌ها بماند. فکر نکنیم که ما یک بسته باز نشده‌ای داریم که نمی‌توانیم آن را باز کنیم. باید آن را باز کنیم. چون ما اطمینان به مسئله اخلاص، مردانگی، شجاعت، شهامت و شخصیت امام خمینی داریم که دشمنان ایشان هم منکر آن نیستند، بنابراین ما پایگاه قوی داریم، می‌توانیم برخی جزئیات را بررسی کنیم. حاج حسن آقا پرچمدار این امر مهم است. بنده با خواندن کتاب و ده مقاله ایشان احساس کردم که خیلی خوب درس خوانده و طلبه خوبی بوده و مسائل سیاسی را هم خوب می‌فهمد که البته رو به تکامل است. و اگر اندیشه امام توسط چنین شخصیتی که از نظر فکری قرابت نزدیکی با اندیشه امام دارد نشر داده شود، مطمئناً آن اندیشه سرزندگی خود را حفظ خواهد کرد. به هر حال می‌توان اینگونه مطلب را بیان کرد که هدف حاج احمد آقا در تأسیس این مؤسسه دغدغه‌هایی بوده که داشته تا از تحریف آثار امام که مثبت هم بوده در دراز مدت جلوگیری شود و اثرش را هم در جامعه گذاشت. ایشان همچنین خواسته تا اندیشه امام را از حالت صرف اجرایی به بحث دانشگاهی و آکادمیک بکشاند و پژوهشکده را تأسیس کرد. که این موضوع هم بسیار بسیار ضرورت دارد پژوهشکده هم که خانم طباطبایی در آنجا حضور دارند و خانم دانشمندی است که در خور این کار است چون ایشان از خانم‌های بی‌نظیر انقلاب است. خب پدر ایشان آقای سلطانی استاد ما بود، با آقا صادق و برادران ایشان دوست دیرینه هستیم. پژوهشکده هم بیشتر از قبل باید به سمت موضوعات دانشگاهی برود باید کارش را در سطح آکادمیک توسعه بدهد. استفاده بیشتری از دانشگاهی‌ها و اهل نظر و صاحب‌نظر، فقها، عرفا و مورخین بشود. امام ذو ابعاد بود. با این کار احمد آقا در واقع خواسته جوهره وجودی و علمی حضرت امام را به دانشگاه‌ها ببرد که تحقیق و پژوهش بشود تا سیر تکامل این اندیشه حفظ شود و این اندیشه همچنان زنده بماند