تبلیغات
وارث - ضربان قلب او به اجازه امام بود!
دکتر غلامعلی رجایی


چه می توان گفت از احمدی که پروانه شمع وجود امام بود . ستاره ای که شانزده سال قبل ناگهان از آسمان جماران غروب کرد !

 از مردی که می گفت امام تنها پدر من نیست ، مراد و محبوب من است.

از مردی که تمام جوانی و زندگیش را سخاوتمندانه و بی توقع هیچ اجر و مزدی به پای امام ریخت .

از مردی که ذوب در وجود امام بود و به عشق او زندگی می کرد.

از مردی که رابطه اش با امام عاشق و معشوقی بود و حبیب و محبوبی و مرید و مرادی.

از مردی که خالصانه در خدمت امام بود و هیچ وقت از امام چیزی برای خود نخواست،چون در او فانی شده بود .

بارها و بارها در لحظات استراحت امام بیدار می ماند و از سلامت و آسایش خود برای آسایش و آرامش امام مایه می گذاشت.

 لحظه ای امام را تنها نگذاشت و آرامش و زندگی و استراحت خود را برای امام گذاشت.

در روزها و ساعت های پر تلاطم اول انقلاب خود را سپر آماج حملات سنگینی که ایجاد شد نموده بود.

امام از خدمات او به خود و به کشور و انقلاب کاملاً رضایت داشت.

همین صفت برجسته بود که موجب شد امام به فرزند ارشد او سید حسن توصیه کند:" پدر داری را از پدرش یاد بگیرد".

چنان عبد و مطیع امام بود که دوستان نزدیکش وقتی اوج خاکساری و روحیه تسلیم و انقیاد و خصلت اطاعت او را در برابر امام می دیدند می گفتند احساس می کنند حتی ضربان قلب او هم با اذن و اجازه امام است.

با اینکه امام او را صاحب فکر و اندیشه می دانست اما هیچوقت کسی او را ندید که در برابر امام از خود رأی و نظری داشته باشد.

امین امام بود و این بزرگترین مشخصه او بود.

 در انتقال پیام های مکتوب امام دقیق و حساس بود با اینکه از امام اجازه اصلاح جزئی در پیام های او را داشت هرگز از این اختیار استفاده نکرد.

 یکبار که اندک تغییری ضروری در واژه ای از پیام امام احساس نمود بی آنکه خود آن را اصلاح کند اصل نوشته را به امام باز گرداند تا ایشان با دست خود آن اصلاح را در متن اعمال نماید.

بهترین رابط بین امام و دیگران بود و عین نظرات امام را بدون کم وکاست به دیگران می رسانید.

 تمام کسانی که توسط او پیامی به امام می رساندند از این امر مطمئن بودند که او پیامشان را حتی اگر با آن مخالف باشد بدون ذره ای کم و کاست و تغییر به امام می رساند.

یکبار که برادر مسعود رجوی رهبر سازمان منافقین خلق تلفنگرامی را از طرف برادرش به جماران آورده بود تا از طریق احمد به امام برساند در برابر نظر بعضی که به دلیل مواضع رجوی مخالف این کار بودند و مطالعه آن نامه را برای امام ناراحت کننده می دانستند برافروخته شد و گفت: ما تنها امانتدار و رابط امام با دیگران هستیم و این امام است که باید در این زمینه تصمیم بگیرد.

کاملاً به امام وفادار بود و تا آخر عمر به او وفادار ماند.

بیت امام را بخوبی اداره کرد و آن را از هرگونه شائبه دلبستگی به این و یا آن جناح ،شخص ،تفکر و سلیقه به دور نگاه داشت.

یکبار که امام شنید کسانی گفته اند حضور احمد در دفتر وی باعث می شود امام در تصمیمات خود تحت تأثیر او واقع شوند مکدر شده و فرمودند: کسانی که درباره احمد این حرفها را می زنند واین نسبتها را به اومی دهند باید استغفار کنند.

آزموده امام بود و از هرآزمون او، سربلند بیرون می آمد.

امام به او اعتماد کامل داشت و او را کاملاً صادق می دانست و می گفت: احمد هرگز به من دروغ نمی گوید و هرگز به من خیانت نخواهد کرد.

امام به مسئولین می گفت اگر می خواهید بمن پیام شفاهی برسانید به احمد بگویید. هر حرفی را که به احمد زدید بدانید که بمن گفته اید.

مشاوری امین برای امام بود .

امام چند بار در حضور مسئولین کشور با صراحت اعلام کردند من در بعضی مسائل فقط با احمد مشورت کردم و با کس دیگری مشورت نکردم.

تصمیمات امام را شخصاً دنبال می کرد.

رازدار امام و مردم بود . با اینکه سینه او درحفظ اسرار نظام و اشخاص گنجینه اسرار انقلاب بود هیچ گاه سر حتی مخالفان امام را فاش نکرد. دلی به وسعت دریا داشت.

در فراست و هوشمندی به امام می ماند.

 به تمام معنا ،امام زاده بود و قدر و منزلت این امام زادگی را بخوبی می دانست.

برای فرزند امام بودن خود هیچ حسابی باز نکرده بود.

توقع سلام و احترام از دیگران را نداشت و اگر در مجلسی وارد می شد مقید نبود در بالای مجلس بنشیند.

با دوستان خود فوق العاده عاطفی بود .

 دوستان امام را بسیار دوست داشت .

گاه که به اعضای دفتر امام که خالصانه خود را وقف خدمت به ایشان کرده بودند تلفن می زد می گفت: چون می دانم امام به شما علاقه دارد و شما در خدمت امام هستید به شما ارادت دارم و از صمیم قلب شما ها را دوست دارم.

انقلاب که پیروز شد و باب ارتباط مردم با امام شد در رفتارش نسبت به دوستان دوران نوجوانیش تغییری دیده نشد.برای آنها همان احمد گذشته بود و همان حالات گذشته خود را با آنها داشت.

 امام بسیار به او اعتماد داشت و گاه که در مسأله ای از او نظرمی خواست و نظر احمد را برخلاف رأی خود می دید آن را می پذیرفت .

می گفت من به ایمان امام ،ایمان دارم و به اعتماد امام اعتماد دارم.

یکبار به یکی از دوستان دفتر امام می گفت: من می دانم که در این سن و سال باید به فعالیت های علمی و اجتماعی بپردازم اما فکر می کنم باید مثل بسیجیان جان برکفی که در جبهه ها با دشمن می جنگند خود را فدای امام، انقلاب و مردم کنم و سپر رنجها و دردهای امام باشم.

 در دوران بیماری و ارتحال امام سخت ترین بار بر دوش او بود. او در حالی می بایست به جامعه آرامش بدهد که خود بیش از همه مردم داغدار وعزادار، به آن محتاج بود.

در دورانی که به نجف نرفته بود رابط امام با فعالین سیاسی بود و از طرف ایشان به خانواده های زندانیان سیاسی رسیدگی می کرد.

 در دوران مبارزه در یک سفر که به حج آمده بود با شهامت تمام اعلامیه های امام رادر بین زائرین توزیع می کرد.یکبار به یکی از دوستانش می گفت فلانی را می بینی ، او مأمور ساواک در کاروان است اما من بدون آنکه بفهمد در جیب او یک اعلامیه از امام گذاشته ام!

جسور،پر تلاش،عاطفی، خلاق و مبتکر بود.

ماندن بی امام ، که همه چیز او بود و حجت ایمان و مسلمانی و انقلابی بودنش آنقدر برایش سخت وکشنده بود که دیگر برای زندگی پس از محبوبش لذتی نمی شناخت.

گاه که نگاهش به عکس امام گره می خورد و یا در حضور او از امام یادی به میان می آمد آهی می کشید و می گفت :دلم برای امام تنگ شده است.

گاه که در جایی نشسته بود و نگاهش به عکس امام می افتاد تا مدتها به آن خیره می شد.

 چنان نگران سلامتی امام بود که اگر گاهی برای ساعاتی از محضر امام دور می شد بی تاب بازگشت به جماران بود و به نزد امام می شتافت.

تا حد جان از امام مراقبت می کرد و تمام فکر او محصور و معطوف به سلامت امام بود چون دوام و قوام انقلاب را قائم به وجود مبارک او می دانست.

 به تنها چیزی که فکر می کرد و به آن بسیار اهمیت می داد جلب رضایت و خرسندی امام در امور بود و در این راه به رنجش دیگران اهمیتی نمی داد.

در وصیتنامه اش نوشت: من بین خود و خدای خود رضایت کامل دارم که تمام تلاشم برای تقویت اسلام و نظام و امام بوده است و از این جهت در آرامش کامل بسر می برم... من در جهت مصلحت امام به هیچ فرد و گروهی رحم نکرده ام و خیلی ها را در این راستا رنجانده ام که هنوز هم از این جهت ناراحت نیستم .

گاه که برای انجام کاری ناچار می شد از امام دور شود و به مسافرت کوتاهی برود لحظه به لحظه که گاه به ده تا پانزده مرتبه می شد با دفتر تماس می گرفت و از حال امام جویا می شد.

 می گفت وقتی به یاد امام می افتم می سوزم و بی اختیار اشکش سرازیر می شد.

تمام سعی و تلاش او این بود که امام را نگران نبیند.امام که نگران می شد دیگر احمد آن احمد همیشگی امام نبود.

می گفت اگر من بتوانم فرزندی برای امام باشم که حرکت من تضعیف حرکت ایشان نباشد بزرگترین کاری است که کرده ام.

 امام سخت به او علاقه داشت و او را عزیزترین اشخاص در نزد خود می دانست .

خود او می گفت امام به من فرموده اند:احمد من تو را دوست دارم.

این علاقه امام به ایشان پس از در گذشت برادرش آقا مصطفی بیشتر شده بود.

از بعضی تعابیر امام نسبت به او چنین حس می شد که علاقه او به احمد ، اولی است که دومی ندارد.

بارها و بارها بی آنکه خیلی ها بدانند و بشناسند با لباس مبدل به گوشه وکنار کشور و حتی میادین جنگ می رفت تا اطلاعات صاف و خالص و بی پیرایه از شرایط موجود را به امام گزارش کند.

در دستگیری از مستمندین هم اینگونه بود.تمام شور و شوق او این بود که در این عبادت بزرگ فقیری نداند این فرزند امام است که مشتاقانه به کمک او شتافته است.

یکبار که مسئولان کمیته امداد با او دیدار کرده بودند متواضعانه از آنها خواست او را همچون یکی از اعضای کمیته امداد بدانند و برایش کارت عضویت صادر کنند.

در مقابل افراد ضعیف و تهیدست بسیار متواضعانه رفتار می کرد و رفتارش با آنان ساده و بی تکلف بود.

بارها از ته دل آرزو می کرد و به دوستان دفتر امام می گفت کاش می تواتنستم به نقاط محرومی بروم تا بی آنکه کسی مرا بشناسد برای فقرا خدمتی انجام بدهم.

ساده و بی آلایش به خدمتکارانی که در منزل امام خدمتی می کردند رسیدگی می نمود و به منازل آنان در بعضی شهرها و روستاها می رفت و به آنان کمک می کرد.

بارها به مسئولین بنیاد شهید می گفت با تمام وجود علاقمند هستم بتوانم مستقیماً برای خانواده های شهدا و خصوصا فرزندان عزیز شهدا خدمتی بکنم وکارمند افتخاری بنیاد شهید باشم.

یک سال قبل از اینکه چشم از این دنیای بی امام بربندد به عمره مشرف شد. به مقامات سعودی که در جده به استقبال رسمی او آمده بودند اجازه ادامه مراسم استقبال را نداد.

با تمام وجود به مردم عشق می ورزید.

یکبار در حضور مردم گفت: مردم عزیز بدانند که احمد خمینی خاک پای شماست و تا آخر درکنار شما خواهد بود.

بارها می گفت ما نباید در مواجهه با مردم احساس غرور مدیریت و قدرت داشته باشیم.

می گفت امام متعلق به تمام مردم ایران هستند و باید بتوانند بدون هیچ مانعی امام خودشان را ببینند.

مانند پدرش امام تا آخر عمر اجاره نشین بود و چون درآمدی نداشت خود امام اجاره منزلش را می پرداخت.

از مال دنیا چیزی نیندوخت . چشم از دنیا که بست حتی از خود خانه ای نداشت.

امام که در مورد اطرافیان خویش کم سخن می گفت به این امر شهادت داد و در نوشته ای در مورد ناداری او چنین شهادت داد: من اعلام می کنم که احمد در هیچ بانک داخلی و خارجی و هیچ مؤسسه ای وجهی و سهمی ندارد و در هیچ جا در خارج و داخل زمین مزروعی و غیر آن و ساختمان و امثال ذلک ندارد.

چنان دستش از مال دنیا تهی بود و پس از خود نگران معیشت خانواده اش که در وصیتنامه اش نوشت: در صورتی که وضع مالی خانواده ام خوب نباشد از درآمد چاپ کتابهای امام برای گذران زندگیشان استفاده کنند و الا بهتر است پول حاصل از آن به فقرا و یا خرج حرم امام گردد.

با تمام وجود به نظریه ولایت فقیه اعتقاد داشت و می گفت باید خود را با آهنگی که مقام ولایت دارد هماهنگ کنیم.

آخرین جمله ای که از او در این باره شنیده شد این بود: یکی از خصوصیات این انقلاب این است که هرکس نسبت به ولایت صاف و پاک باشد می تواند سالم بماند و هر کس نباشد نمی تواند.

تلاشی فراوان در بنای حرم مطهر امام نمود و موافقت امام با تأسیس مؤسسه تنظیم و نشرآثار امام که این روزها بعضی بی صبرانه برای نابودی آن تلاش می کنند!  به پیشنهاد او بود.

 در زمان حیات امام سخت بیمارشده بود و از بیماری درد می کشید و از امام شفای خود را می خواست اما مشیت حق در رفتن او بود.

از او و همسر عارفه وفاضله اش، سه اخترنورانی در آسمان علم وفقاهت باقی ماند که هرچند بدخواهان غروبشان راطالبند و جاهلان حرمتشان راشکسته می خواهند اما ایران به آتیه درخشان آنها چشم امید دوخته است.

با ارتحال زود هنگام او،  دژی از قلعه مستحکم انقلاب فرو ریخت و منزلت بیت رفیع امام آسیب فراوان دید و یاران امام پس از او، پی در پی ، به کنج عزلت و غربت و رنجی سخت و طاقت فرسا در افتادند. بعضاً بناچار از سر مصلحت دم فرو بستند .

خدا او را بهتر از ما می خواست که روح او را به سوی" روح خود" کشاند و در جوار او نشاند.

درود بر روح بلند احمد عزیز امام ،که درکنار پدر با کرامتش در بهشت زهرای تهران آرمیده است.

بار الها، روز به روز و لحظه به لحظه،خاندان با برکت خمینی را برای ایران و ایرانی و مسلمان و مسلمانی و تا ظهور دولت یار، ثابت قدم و قلم و مصمم تر از گذشته برقرار و استوار بدار و راه نجات بخش امام را از گزند مصادره به مطلوب برخی خاصان! و تحریف جاهلان وجعل دوستان و عداوت دشمنان مصون و محفوظ بدار.


منبع : ویژه نامه روزنامه اطلاعات