تبلیغات
وارث - امین امام، احمد امین
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - تهران
احمد نه تنها از رهبر کبیر حکمی نگرفت، مرئوس دیگر بزرگان انقلاب نیز نشد. او نه در حزب تازه تاسیس جمهوری اسلامی عضو شد و نه عضو شورای عالی انقلاب و نه عضو دولت موقت. او تنها و تنها « احمد » ماند

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -  اصغر زارع: تاریخ وادی « لاادری » است. در این وادی، گزاره های تاریخی تنها بخش نازلی از تاریخِ زیسته را روایت می کنند. تاریخِ زیسته وقتی پشت پرده های سکوت و رمز می رود، ناشناخته تر و مبهم تر می شود. تاریخ انسان های تاریخ ساز و کم گوی، تاریخِ « نمی دانم » ها است. حیات کوتاه اما پرفرازِ « احمد » فرزند و مشاور رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران در سال 57 از گونه تاریخ هایی است که در آن زیسته با گفته فاصله بسیار دارد. احمد را فرزندش، « گنجینه اسرار انقلاب » خواند، گنجینه ای که بسیار زودتر از معمول، بر خاک رفت تا نه بازکاوی جزئیات که حتی تحلیل کلان روایت های دهه دو دهه 40 و50 و از  همه مهمتر دهه 60 همچنان در هاله ابهام بمانند.
در بازخوانی حیات خمینیِ پسر، دوران کوتاه زیست او بدون خمینیِ پدر از اهمیت فراوانی برخوردار است. چه، این فرزند امین، « خود » را تمام وانهاده و « دیگری » را گزیده بود. « دیگری» پدر نه، که « مراد » و « عشق » او بود. او پس از سالها « احمد » بودن اینک « خمینی » شده بود ،خمینی دیگری که اگرچه دل در اندیشه خمینیِ راحل داشت اما اینک در نبود پیر جماران، « یادگار امام » بود. صرف نظر از گذشته ها، همین یک عنوان کافی بود تا او به عنوان رجل سیاسی تمام عیار در جمهوری ده ساله مطرح شود.
عنوان « یادگار امام » که این روزها برخی تلاش دارند به آن هویت غیر فردی بخشند و یا به « غیر» نسبت دهند، در روزگار حیاتِ « احمد » بلامنازع به خمینیِ پسر اطلاق می شد. « احمد » در ادبیات سیاسی دهه 60 یعنی انسانی بغایت فداکار، تیزهوش و امین. « احمد » یعنی همان پرستاری که دوزانو بر پیشگاه امام می نشیند تا فرمان گیرد و پیغام برد.
امین امام در هنگامه ای که  رهبر کبیر انقلاب در هشتادمین دهه زیست عارفانه خود، ده ها نهاد بزرگ و کوچک ساخت و برای اداره انقلاب، به صدها انقلابی ولایت مدار، حکم ریاست و مدیریت امضا کرد. هیچ حکمی از رهبر خودنگرفت:  تنها حکم مدیریتی خمینی کبیر برای احمد، مسوولیت تنظیم و نشر آثار بنیانگذار نظام بود، مسوولیتی که بر اساس اندیشه خمینی، تنها باید بر دوش امین ترین و محرم ترین انسان قرار گیرد: احمدِ امین.
احمد نه تنها از رهبر کبیر حکمی نگرفت، مرئوس دیگر بزرگان انقلاب نیز نشد. او نه در حزب تازه تاسیس جمهوری اسلامی عضو شد و نه عضو شورای عالی انقلاب و نه عضو دولت موقت. او تنها و تنها « احمد » ماند حتی پیشنهاد ابوالحسن بنی صدر رییس جمهور نخست ایران را نپذیرفت و عنوان نخست وزیری را وانهاد. چندی بعد رییس جمهور، معزول شد اما احمد همچنان « احمد » ماند.
دهه 60 را دهه خون و قیام خوانده اند، دهه تغییر، دهه انقلاب، دهه ایمان و دهه خمینی. ایران در تقلای حفظ حیات تاریخی خویشتن، بر شانه های روح خدایی جماران، تکیه کرده است. درجماران اما، علاوه بر خمینیِ روح الله، خمینیِ احمد نیز پای بر جهاد بی کرانه نهاده است. او همزمان که امین، مشاور و نگهبان جان و اندیشه پیرمراد است،در عالی ترین رده های تصمیم گیری نظام به نمایندگی از امام حضور دارد. « احمد » را می توان از فرماندهان عالی جنگ دانست چه، به گواه محسن رضایی فرمانده سپاه وقت، احمد در جلسات فرماندهی شرکت می کرد و دیدگاه های موثر برای هدایت جنگ داشت. و « احمد » را می توان یکی از مدیران ارشد دهه 60 دانست چه جلسات روسای سه قوه اکثرا با حضور احمد تشکیل می شد و او به عنوان مشاور و امین رهبر در اداره کشور نظر می داد.
غایب بزرگ سخنرانی تاریخی امام در بهشت زهرا، « احمد خمینی » بود. زمانی که خمینی بزرگ « توی دهن دولت بختیار می زد »، احمد از فرط خستگی و ازدحام بیهوش شده بود. اما آن روز شاید آخرین غیبت او باشد. او در تمامی منازعات بزرگ دهه 60 به نیابت از امام حاضر و ناظر بود، از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا تا سقوط بنی صدر و کودتای نوژه، حکمیت انتخابات مجلس سوم، برخورد با منافقین و ... .
هر کدام از این منازعات، روایات متضاد و حکایات دراز دارد. اما تاریخِ گفتهِ این منازعات، بسیار ناچیز و تاریخِ زیستهِ آن بسیاردراز است. شاید آن روز که خمینیِ 22 ساله، پدر را گنجینه اسرار انقلاب خواند، به این منازعات هم توجه داشته است. احمد را نمی توان بازیگر و یا حداقل تنها بازیگر این عرصه ها دانست اما نقش نمایندگی مورد وثوق رهبر کبیر، چیزی نیست که به راحتی بتوان از کنار آن عبور کرد. او در این منازعات جایگاه خود را دارد، جایگاهی که گاه از سطح یک بازیگر تاریخ فراتر می رود. « شخصیت » در تاریخ اگر اصل نباشد، جایگاه خاصی در گذار تاریخی دارد. جایگاهی که احمد ویژه ترین نوع آن را به خود اختصاص داده است.
هر اندازه تاریخ خمینیِ پدر آشکار و مفصل است تاریخ خمینیِ پسر مبهم و مختصر روایت شده است. ابهام تاریخ احمد ریشه در حضور قاطع و تمام وقت در همه صحنه های جماران دارد. او به قول خودش، « در مسیر راه امام به احدی رحم نکرده است ». در وصیت نامه خود می نویسد که افراد زیادی از او رنجیده اند چه، کسی که زیاد کار می کند، مورد رنج و رضای  بیشتری قرار می گیرد. به راستی او در چه فرایندی به احدی رحم نکرد و کدام کارهای فراوان بود که کسان زیادی را رنجاند؟
احمد فرزند روح الله، پس از دستگیری و تبعید مرجع معترض، نامی آشنا در ساواک بود. او را اگر نمی توان بازیگر عصر حکومت دانست، در عوض، باید بازیگر قهار عصر مبارزه خواند. خاطرات اندک او از این دوران نشان می دهد که احمد، همان مسافر همواره قم و نجف، طراح و صحنه گردان مبارزه در طیف بزرگ عاشقان و هواداران امام خمینی بود: « مشکلی از حیث کار نداشتیم مجموعه ما تمام دستگاه ها را داشت از کاغذ خردکنی گرفته تا چاپ. با دستگیری آقای خوئینی ها تصمیم گرفتیم آقای خاتمی را وارد عمل کنیم که بحمدالله از هر حیث ما را یاری کردند. »
مسافر نجف، مسافر لبنان نیز بود. بخش اعظم سال 52 را در کنار امام موسی صدر و شهید چمران گذارند و تحت نظر دکتر چمران، آموزش های نظامی فراگرفت. او مسافر نوفل لوشاتو هم بود. احمدِ نوفل لوشاتو شباهت بسیاری با احمدِ جماران دارد. هر دو محل جلوس امام، بر شانه های محکم احمد می چرخید.
شاگرد مکتب نظامی چمران،  پیش از آموزش های چریکی، شاگرد مکتب فقهی برادر و پدر و شاگرد فلسفه آیت الله گیلانی است. پدر بیش از هر چیز دیگری، مراقب زی طلبگی و درس و بحث دومین پسر است. او به عنوان طلبه حوزه دینی با فرزند آیت الله سلطانی طباطبایی ازدواج می کند و در سال 45 عمامه بر سر می نهد و رسما حجت الاسلام و المسلمین می شود.
تاریخ، احمد را سیاستمدار معرفی می کند اما در پس همین هویت سیاسی که لایه ضخیم حیات وی بود، شخصیتی علمی و اندیشمند داشت. او آزاداندیش و بی پروا بود. از نقد و اعتراض باک نداشت. سید احمد خمینی را می توان بنیانگذار نقد برخی از امور کشور دانست. وی انتقاد از نظام را زمانی آغاز کرد که از « احمد » به « سید احمد خمینی » تبدیل شده بود یعنی زمانی که دیگر امام در قید حیات نبود و سخن او شبهه در پیغامبری از سوی روح الله نداشت. او دیگر رجل سیاسی نظام بود و ماندگاری این نظام را در سایه نقد می دانست.
سید احمد خمینی تنها یک سال پس از ارتحال امام، 7 بهمن 1369 در سخنانی می گوید:  « این چه رسمی است تا یکی در یک جا مطلبی بگوید که مخالف سیاست نظام نباشد، می گویند باعث ضعف نظام است. نظام ما مگر این مقدار سست است که اگر نماینده ای یا وزیری و یا فرد دیگر و یا جمعی، حرفی را برخلاف نظام بنویسند و بزنند، موجب سستی نظام شود؟ هرگز اینطور نیست و کسانی که اینگونه فکر می کنند حتما باید در فکر خود تجدید نظر کنند.»
« ثناگویی مبتذل » ترکیب برساخته سید احمد خمینی است که در چند سخنرانی تکرار کرده است. او چاپلوسی را از آفت های بزرگ انقلاب می داند که باید اهل قلم و روزنامه ها با آن مبارزه کنند. می گوید: « صداقت لهجه و پرهیز از ثناگویی مبتذل و بیان انتقادات سازنده مهمترین رسالت مطبوعات و عامل اقتدار سیاسی نظام جمهوری اسلامی است.»
وی جای دیگری به صراحت از آزادی کامل مردم سخن می گوید: «حذف خودسانسوری لازمه تحقق جامعه سالم است. مردم، انقلاب، نظام، امام، رهبر و کشورشان را دوست دارند لازم است در کمال آزادی حرفشان را بزنند.»
او در وجوب انتقاد از نظام فراتر می رود و آن را آفت آینده نظام می خواند: « من بارها گفته ام اگر امروز در مقام انتقاد از عملکرد نادرست و غیراصولی فلان مقام مسوول، وزیر، یا استاندار واقعیت ها را نادیده بگیریم فردا از فلان دهدار و فرماندار هم نمی شود انتقاد کرد.»
این سخنان را نه یک روشنفکر و نه یک ناراضی سیاسی، که احمد امین می گوید فرزند و مشاور بنیانگذار نظام. تاریخ بی رحمانه همه پدیده ها و گزاره های تاریخی را با هم می آمیزد و نتیجه را از « همه چیز» می گیرد. در تحلیل پایان حیات «احمد»  بیش از هر چیز، مواضع منتقدانه وی مورد توجه واقع می شود  به هر روی در این وادیِ « لاادری »، چگونه مردن هر چه باشد، چگونه زیستن مهمتر است. احمد اینگونه زیست: امین امام و مردم.